ماه مي آيد شبي ديگر
روي بام خانه ي سوسن
رازچشمان مرا احساس خواهد كرد
كودكي با قايقي كوچك
قايقي پاك و مقوايي
كودكي شايد پر از احساس تنهايي
ماه مي آيد » تنش را خيس خواهد كرد
صورتش را آب خواهد شست
گيسوان را ريس خواهد كرد
كودك اما همچنان تنها
در كنار رود
قايقش اما پر از ايمان
ناخدايش عشق
سوسنش پر عطر و مست از پاكي ديدار
(پ-البرز)
مي خوانمت به مهر
من شور دست پاك تورا بوسه ميزنم
اي ماهتاب من
رويت هزار بوسه و چشمت هزار عشق
در اين ظلام سخت كه مام وطن گرفت
من نور عشق را ز تو تفهيم ميكنم
مديون پاكي تو ام اي معبد سپيد
اي مادرم عزيز ترين بت تراش عشق
(پ-البرز)
تقديم به مادرم كه هر روز بيشتر او را ميفهمم
امشب صداي پاي خدا مي رسد به گوش
يارب نگاه ميكنيم, عاشقان بهوش
خورشيد با نداي بلندي نويد داد
آمد بهار خرم و پيدا رخ سروش
ما در شراب ساقي و ما در سراي عيش
بي ماه و مهريار نداريم عقل و هوش
با مطربان شهر صداقت تو صاف باش
يا روح عشق پرور و يا خون ز عشق جوش
ياري نمي كند نفس اميد دير نيست
البرز باش , محكم و با سينه اي خموش
(پ-البرز)
از بس ستاره از دل اين شام چيده اند
اين شب ظلام شد
اين خانه با اميد سحر سربه خواب شد
در انتهاي اين شب تاريك و ترسناك
نوري كند نوازش چشمان منتظر
ما هم نشسته ايم
در خانه هاي پر شده از عطر ياسمن
در انتظار نور به در چشم بسته ايم
از بس ستاره از دل اين شام چيده اند
مي ترسم از سكوت تو اي نور اعتماد
مي ترسم از سرود رهايي سرودنت
ميترسم از غروب تو پيش از دميدنت
از بس ستاره چيده شد از آسمان تو
از ازدهام مبهم و تاريك خسته ام
گاهي نشسته بر در و گه دل شكسته ام
(پ-البرز)
تقدیم به پیشینه ی فرهنگی ایرانزمین
□
آري چه سخت باورمان
پير مي شود
باور نمي كنم!....تنها
محبتم سبب زخم سينه شد
تنها صداقتم سبب
خشم و كينه شد
باور نمي كنم كه
مرا زير پاي خويش
اينگونه سخره ي
دل و بازيچه كرده اي
چونان ِ جمع
هرزه علفهاي بي اثر
دشنام داده اي و
به من پشت كرده اي
باور نمي كنم كه
به پيغام مهر من
دشنام بي صداقتي
و رنج داده اي
باور نمي كنم كه
پس از سالهاي صبر
اينگونه سينه ام
به دل خاك داده اي
احساس زير پاي
عزيزت دو نيم شد
با ور نمي كنم
كه تواش تيغ داده اي
□
من خاك مي شوم
ولي از خاك اين غريب
يك شاخه رُزِ
سرخ سر از خاك مي دمد
باور كن از محبت
چشمان خيس توست- هنگام آن غروب
باور نميكنم كه
تو از ياد برده اي
البرز! كوه سر
به فلك را به يك سخن
باور نمي كنم كه
تو بر باد داده اي
آن جايگاه آرش و
آن كوه عشق را
باور نمي كنم كه
تو دشنام داده اي.....
(پ- البرز)

